<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-14448562</id><updated>2011-04-21T14:42:59.946-07:00</updated><title type='text'>Persian Church Of Satan ARCHIVE آرشیو کلیسای شیطان</title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://church--of--satan--archive.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14448562/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://church--of--satan--archive.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>church--of--satan--archive</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17408816499285959445</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>13</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14448562.post-112125882673532843</id><published>2005-07-13T05:44:00.000-07:00</published><updated>2005-07-13T05:47:06.740-07:00</updated><title type='text'>شاخه های شیطان پرستی</title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;آته‌ايستها منکران خدا هستند. خدايان همانقدر قدرت دارند كه پيروانشان . هر آته‌ايستي هيچ &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;خدايي با هر قدرتي را قبول ندارد. يك سيتنيست نيز اينگونه است و همه‌ي خدايان، شياطين&lt;br /&gt;(كه شيطان معروف در كتب اديان را هم شامل ميشود) را انكار ميكند.&lt;br /&gt;خيلي از آته‌ايست ها در افكارشان محافظه‌كاري به خرج ميدهند، اما شيطانگرا ها اينگونه&lt;br /&gt;نمي‌انديشند. آنها صريحاً دست به انكار ميزنند و به آن افتخار ميكنند. تقريباً مثل هيومنيستها.&lt;br /&gt;Church Of Satan توسط انسان در ذهن پايه‌گذاري شده ، در جهاني زميني براي هدايت&lt;br /&gt;. ما اديان فريبكار و متظاهر و رياكارانه را نميخواهيم! تنها چيز خوبي كه در اديان يكتاپرست&lt;br /&gt;يافت ميشود، "آدم بدها" هستند! اين نيروهاي تاريكي براي ما به عنوان نمادهاي مقابله در&lt;br /&gt; برابر موجوداتي كه هميشه در سوگند خوردن به كار ميرفتند، به كار ميايد!&lt;br /&gt;در The Satanic Bible ليستي شامل 77 نام از شياطين كه در راس آنها 4 فرشته‌ي&lt;br /&gt;جهنمي هستند وجود دارد.اين اسامي از فرهنگهاي مختلف و زبانهاي مختلف آمده‌اند.&lt;br /&gt;همه‌ي آنها يك نكته مشترك دارند: آنها به عنوان نيروي پايه‌اي در مقابل" خداي حاكم" در آن&lt;br /&gt; فرهنگ، قرار ميگرفتند.&lt;br /&gt;ما كساني هستيم كه دانش را به جاي جهل پذيرفته‌ايم. ما با آگاهي ،" درخت معرفت" را انتخاب&lt;br /&gt;كرديم! راهي كه شيطان نشان داد!سيب درخت معرفت را ميخوريم!&lt;br /&gt;ما كساني را كه حقيقت را پايمال ميكنند محاكمه ميكنيم!&lt;br /&gt;ما كساني را كه چيزي را كوركورانه دنبال ميكنند، سرزنش ميكنيم!&lt;br /&gt;ما مخالف خداگرايي هستيم، ما بيروني كردن گناه را نادرست و دردناك ميشمريم..!&lt;br /&gt;ما به جاي امتيازجمع كردن همراه با رياضت، براي رسيدن به دنيايي خوب بعد از مرگ، به&lt;br /&gt; شادي خويش و جسم معتقديم.&lt;br /&gt;نيچه در فراسوي نيك وبد چنين ميگويد:&lt;br /&gt;" شيطان بيشترين بينش را  راجع به خدا دارد؛ چنين است كه از او دور ميگردد، در حقيقت&lt;br /&gt;شيطان قديمي‌ترين دوستدار دانش است."معمولاً وقتي مردم به Satanicm فكر ميكنند، تنها چيزي كه به ذهنشان خطور ميكند، تصاوير&lt;br /&gt; شياطين، حيوانات عجيب و غريب ، شكنجه و .. است..&lt;br /&gt;نتيجه‌ي هياهوي رسانه‌ها و تبليغات منفي مذهبيون چنين تصويري بوده است. اغلب مردم فكر&lt;br /&gt;ميكنند كه Satanicmها ( كه من ترجيح ميدهم به جاي ترجمه‌ي "شيطان‌پرست" از لغت&lt;br /&gt;"شيطان‌گرا" استفاده كنم.) بدي ها را در آغوش ميكشند و شر را ميپرستند ، توانايي دوست&lt;br /&gt;داشتن را ندارند و اينكه سيتنيسم چيزي نيست جز عكس مسيحيت. چيزي كه كاملاً از حقيقت&lt;br /&gt;دور است.&lt;br /&gt;Satan در لغت به معني ضديت و مخالفت است. ما با وضع كنوني مخالفيم!  مخالفيم با اين&lt;br /&gt; بينش جمعي بسته كه ناداني را مثل يك سرطان فراگير به مردم تزريق ميكند .&lt;br /&gt;در عوض ما خرد، عين‌گرايي ، ماده‌گراي ، فردگرايي و نفع شخصي معقول را مي‌پذيريم و قبول&lt;br /&gt; داريم.&lt;br /&gt;تو تنها كسي هستي كه كنترل زندگيت را بدست دارد. چيزي به اسم "خدا" زندگيت را بهتر&lt;br /&gt; نميكند.&lt;br /&gt;مسيحيان به كودكانشان ميگويند: به "بابا نوئل" ايمان داشته باش ! وگرنه مجازاتت اين است&lt;br /&gt; كه هديه‌اي از او دريافت نميكني! همه‌ي اديان كم و بيش از چنين قاعده‌اي پيروي ميكنند به جز&lt;br /&gt; Satanicm ( البته Satanicm بيشتر "ضددين" است تا "دين"!)&lt;br /&gt;ما به چيزي كه نمي‌بينيم اعتقاد نداريم و اين قاعده شامل "شيطان" هم ميشود.&lt;br /&gt; پس نام Satanicm  به چه دليل است؟&lt;br /&gt; در طول تاريخ، مبلغان مذاهب مختلف، مردم را فقط به فرمانبرداري و ايمان توصيه كرده‌اند و&lt;br /&gt;قدرت شخصي انسانها و شعورشان را "شر" ناميده‌اند و كتابهايي كه انسانها را به تفكر و&lt;br /&gt;طغيان فرا ميخواند را سوزاندند. Satanicmدقيقاً برعكس عمل ميكند. از اينرو "ضد" است.&lt;br /&gt;( ضد يا همان معني لغوي شيطان)&lt;br /&gt;Satanicm  هزاران سال پيش با اشكالي نادرست پاگرفت.  در بعضي نوشته‌ها Satanicm&lt;br /&gt; به عنوان پرستش شياطين و خدايان گوناگون توجيه شد. بعدها در جادوگري نمايان شد&lt;br /&gt;. جادوگران قدرتشان را با پيمان بستن با شيطان تضمين ميكردند. شيطان پرستي در&lt;br /&gt;Voodoo و بت‌پرستي هم نمايان بود. تقريباً تمامي اينها نادرست است و هيچ ربطي به&lt;br /&gt;شيطان و Satanicm  مدرن ندارد!&lt;br /&gt;دو گونه Satanicm  وجود دارد:&lt;br /&gt;LaVey Satanicm ( يا سيتنيسم مدرن)&lt;br /&gt;Theistic Satanicm( سيتنيسم خداگرايانه) &lt;br /&gt;Theistic Satanicm ميگويد كه اگر خدايي وجود دارد، اهريمن است. اين سيتنيسمي است&lt;br /&gt; كه اغلب مردم بي اطلاع به عنوان Satanicm ميشناسند .  دو فرقه‌ي The First&lt;br /&gt;Church of Satan (كه در سال 2003 متلاشي شد) و The Temple of Set ( كه&lt;br /&gt; همچنان وجود دارد ولي گمنام ومهجور است)  از اين Satanicm  پيروي ميكردند.&lt;br /&gt;اماSatanicm  مدرن كاملاً آته‌يستيك( “Atheistic”بر اساس انكار خدا) است.&lt;br /&gt;در نتيجه سيتنيسم مدرن وجود شيطان را هم انكار ميكند.  &lt;br /&gt;Satanicm مدرن در سال 1966 توسط آنتون لاوي Anton LaVey  پايه‌گذاري شد. او&lt;br /&gt; عقيده‌اش را تحت مجموعه‌اي به نام “Church of Satan” معرفي كرد. اين "ضدمذهب"&lt;br /&gt; پاسخي است بر عليه سركوب شعور  و نيازهاي طبيعي بشري توسط اديان من از نسلی هستم&lt;br /&gt;که جرات دارد به وجود خدا شک کند..&lt;br /&gt;بر توانايی او شک کند ..&lt;br /&gt;نسلی که جرات دارد او را نقد کند ..&lt;br /&gt;او را انکار کند.. بر او بشورد و نادان بخواندش!&lt;br /&gt;نسلی که اربابی نمیپذيرد ..  چه اين ارباب معجزه بداند .. چه تو را از جهنمش بترساند!&lt;br /&gt;:« چه کسی تو را خدا ناميد؟..&lt;br /&gt;چه کسی تو را به اين درجه منسوب کرد؟..&lt;br /&gt;از کجا آمدی؟ کجا زاده شدی؟.. چه کسی تو را آفريد!!؟&lt;br /&gt;جز اين است که انسان تو را آفريد؟.. و هموست که تو را نابود ميکند..»&lt;br /&gt;خدايان نابود ميشوند..&lt;br /&gt;انسان بيافرينيم.. کاری که خدايان از انجام آن عاجز بودند&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;&lt;strong&gt;منبع : satanizm.persianblog.com&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14448562-112125882673532843?l=church--of--satan--archive.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://church--of--satan--archive.blogspot.com/feeds/112125882673532843/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14448562&amp;postID=112125882673532843' title='3 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14448562/posts/default/112125882673532843'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14448562/posts/default/112125882673532843'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://church--of--satan--archive.blogspot.com/2005/07/blog-post_112125882673532843.html' title='شاخه های شیطان پرستی'/><author><name>church--of--satan--archive</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17408816499285959445</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14448562.post-112125854348464818</id><published>2005-07-13T05:41:00.000-07:00</published><updated>2005-07-13T05:42:23.486-07:00</updated><title type='text'>شیطان پرستی</title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;شيطان پرستي :حقيقتي را جستجو مي كند كه در اين جهان يافت نمي شود . خود كشي توجيهي&lt;br /&gt; اينگونه دارد : اگر بپرسي چرا خودت را مي كشي ؟  مي خواهم به حقيقت برسم و حقيقت در&lt;br /&gt; اين دنيا به دست نمي آيد .&lt;br /&gt; شيطان : زندگي در اين دنيا بر پايه دروغ است و همه باورهاي مردم بر پايه همين دروغ شكل&lt;br /&gt; گرفته است ، همه عادت كرده اند دروغ بگويند ، لذا اگر حرف راست هم بزنيد كسي آن را باور&lt;br /&gt; نمي كند .&lt;br /&gt;شيطان پرستي آييني است كه همه چيز را منفي ارائه مي دهد . آدم عمر شب را بلند مي داند .&lt;br /&gt; ما حتي خورشيد را مانع از تابش نور مي پنداريم . ما همه چيز را منفي مي خواهنيم ، اگر به&lt;br /&gt; باغ سيب برويم همه سيب ها را كال مي بينم و اگر به تئاتر برويم همه بازيگر ها را لال مي&lt;br /&gt;پنداريم. شيطان پرستان :چشمهايت را باز كن ، فقط ببين . مغزت را ببند ، فكر نكن . نقش تو&lt;br /&gt; ، نقش تماشا چي تئاتر در اين دنياست .&lt;br /&gt; شيطان پرستي&gt;  معجوني است كه هر آدم گرفتاري را به وحشي گري و نفرت سوق مي دهد.&lt;br /&gt;كوره راه است مسيري است كه به هيچ جا راه ندارد. بن بست است. رسما اعلام مي كنم که ما&lt;br /&gt;به مقصد نمي رسيم. براي شيطان پرست تفهيم مي كنند جاده اي كه در آن قرار دارد پر از خط&lt;br /&gt; كشي هاي در هم و بر هم است. و او در يافتن راه خروج تا سر حد جنون و ديوانگي پيش مي&lt;br /&gt;رود و سر انجام مطمئن مي شود راه بازگشتي وجود ندارد.وبايد با ما بماني تا آخر مرگ&lt;br /&gt;امروز ديگر صليب هاي وارونه ، ستاره پنج پر ، 666، صورتهاي نقاشي شده ، ماسك هاي&lt;br /&gt;حيوانات درنده ي شاخ دار ، برهنه پوشي ... تنها نشانه ها و سمبل هاي شيطان پرستي نيست.&lt;br /&gt; عمده ترين نشانه شيطان پرستي را در تجاوز و قتل به ويژه در تجاوز به كودكان و نوجوانان&lt;br /&gt;به همراه قتل آنان بايد ديد.ترس را شيطان پرست ها به ارمغان آورده اند. .توصيه اي كه ما به&lt;br /&gt; شما مي کنيم. شنيدن آهنگ هاي تند همراه با خشونت است. كه وحشت و نفرت را با خود دارد&lt;br /&gt;. ما موظفند هميشه خشم و نفرت خود را نسبت به مسيح و ساير مقدسات اعلام كنند.و اينگونه&lt;br /&gt; خودراراحت کنيم خود را بي خانماني بيابانگرد بپندارند كه از عشق و محبت متنفرند. آنان&lt;br /&gt; خوانندگان بسيار خشني ، كه در صدايشان مي توان غرش حيوانات وحشي را شنيد ، سمبل&lt;br /&gt;قدرت شيطان پرستي مي دانند.وپيام شيطان را به مامي رسانند ميخواهيم و  كمبود و نياز خود&lt;br /&gt;را با خشونت زياد رفع مي كنيم. اهانت به اديان به عنوان آزادي بيان در تصنيف هاي&lt;br /&gt;خوانندگان  ترويج و تبليغ مي شود. اكنون موسيقي بلک متال كه از موسيقي Yidishگرفته&lt;br /&gt; شده در همه زواياي ذهن جوان ايران و ... رخنه كرده ، به طوري که روزي گروه بيتل ها از&lt;br /&gt; سر مزاح اعلام كرده بود كه از خدا نيز معروف تر است و امروز گروه هاي موسيقي شيطان&lt;br /&gt; پرست عملا پرچم جنگ با خدا را بر افراشته اند.&lt;br /&gt;هدف ما دستيابي به يک قدرت جهاني است&lt;br /&gt;.هيچگونه محدوديتي براي حوزه فعاليتهاي ما وجود ندارد&lt;br /&gt;توده مردم بايد صرفا به وسيله ما اداره شوند&lt;br /&gt;با تمام روشهاي ممکن بايد اهميت حکومت و قدرتمان را به همگان گوشزد و اعلام کنيم کساني&lt;br /&gt; که به حکومت جهاني ما تسليم شوند از حمايتمان بر خوردارند.&lt;br /&gt;1-شيطان سمبل آزادي، به جاي رياضت و سختي است .&lt;br /&gt;2-شيطان سمبل زندگي و حيات وجود به جاي خواب و روياي ناچيز معنوي .&lt;br /&gt;3-شيطان بازگو مي كند كم عقلي و بي عفتي بهتر از رياكاري و خود فريبيست .&lt;br /&gt;4-شيطان بازگو مي كند مهرباني به كساني كه شايسته شان است بهتر از عشق ورزيدن از&lt;br /&gt;روي ظاهري و جلب توجه مي باشد .&lt;br /&gt;5-شيطان بازگو مي كند كينه جويي و انتقام بهتر از پررويي و گستاخي است .&lt;br /&gt;6-شيطان بازگو مي كند مسؤليت را به مسؤلش محول كردن بهتر از فكرهاي پليد و خوناشامي&lt;br /&gt; است .&lt;br /&gt;7-شيطان بازگو مي كند انسان فقط يك نوع حيوان ديگري است، گاهي اوقات بهتر از آن، بارها&lt;br /&gt; و بارها شديدتر از آنهايي كه در اين راه به طور اجباري آلوده شده اند، كه، بخاطر خداي&lt;br /&gt;معنوي اش و ظهور عقلاني، بصورت شرارت حيواني تبديل شده است .&lt;br /&gt;8-شيطان بازگو مي كند همه چيزهايي كه به سينس (گناهان) مشهور هستند، عبارتند از :&lt;br /&gt;دگرگوني از حالت بي عقلي و مغز سربي (منجمد) بصورت طبيعي ذهن و فكر، يا احساس يا حس&lt;br /&gt; خوشي .&lt;br /&gt;9-شيطان سمبل دوستي و رفاقت است كه حتي كليساها هم اين قدر دوستي و رفاقت را در خود&lt;br /&gt;نمي ديدند . كه كليساها هر ساله تجارت هايي (كمك هاي خيريه) برپا مي كردند &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14448562-112125854348464818?l=church--of--satan--archive.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://church--of--satan--archive.blogspot.com/feeds/112125854348464818/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14448562&amp;postID=112125854348464818' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14448562/posts/default/112125854348464818'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14448562/posts/default/112125854348464818'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://church--of--satan--archive.blogspot.com/2005/07/blog-post_112125854348464818.html' title='شیطان پرستی'/><author><name>church--of--satan--archive</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17408816499285959445</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14448562.post-112125845363700135</id><published>2005-07-13T05:36:00.000-07:00</published><updated>2005-07-13T05:40:53.640-07:00</updated><title type='text'>تولد عیسی</title><content type='html'>&lt;strong&gt;تولد عيسا، دروغي بيش نيست&lt;br /&gt;شايد به جرات بتوان گفت كه بيش از هر شخصيت مذهبي، درباره وجود خارجي مسيح شك و&lt;br /&gt; ترديد شده است. در حالي كه امروزه تا حدودي شك هايي كه درباره موجوديت موسا، زرتشت،&lt;br /&gt; بودا و كساني ديگر بر زدوده شده است، اما همچنان شك هايي درباره شخصيت مسيح باقي&lt;br /&gt; مانده است. اين ابقاي شك و ترديد به مناسبت تاريكي موضوع، تشتت مباحث و فقدان مداركي&lt;br /&gt; است درباره شخصي بنام مسيح. امروزه همچنان اين پرسش باقي مانده است كه آيا عيسا وجود&lt;br /&gt; داشته است ؟. به نظر ميرسد كه تاريخ زندگي بنيان گزار آيين مسيحي، در اثر فشار غم و&lt;br /&gt;اندوه، تخيل و توهم مردم يهود به وجود آمده باشد. افسانه هايي نظير اين تاريخ كم نيست و در&lt;br /&gt; مقام مقايسه بايد از موارد مشابهي چون افسانه كريش نا، اوسي ريس، آت تيس، آدونيس&lt;br /&gt;، ديوني سوس و ميت را ياد كرد. در جهان شايد بيش از هر افسانه يي، تاريخ مشكوك زندگي&lt;br /&gt; مسيح، نظايري داشته باشد؛ از يونان باستان تا كشورهاي متمدن امروزي، از ملل و اقوام كهن&lt;br /&gt; تا مردم امروز، از قلب اروپا تا جزاير گمنام اوقيانوسيه و تمدن هاي فراموش شده آزتكي و&lt;br /&gt; پرويي، افسانه هايي نظير افسانه موردنظر يا تاريخ زندگي مسيح وجود داشته است، چون اين&lt;br /&gt; تاريخ واكنش روحي بشري است در هر نقطه و مكاني كه انسانهايي وجود داشته يا موجود بوده&lt;br /&gt; اند، نظام و نظام روحي يي نيز برقرار بوده و در پي هر شكست و ناكامي يي، يك خلق يا&lt;br /&gt;جمعيت يا قوم و ملت، هم چون يك فرد به درون گرايي و افسانه پردازي پرداخته است و در&lt;br /&gt;خلال توهمات و پندارهاي خود، واقعيت را كاميابانه جبران كرده است.&lt;br /&gt;يهوديان چنانكه ملاحظه شده، در آن تلخ كامي و شوربختي و فشار ظلم و جور، در انتظار&lt;br /&gt; موعودي بودند كه رهايشان ساخته و سلطنت بني اسرائيل را مستقر نموده و سروري قوم&lt;br /&gt;برگزيده و بر مشركان حصول يابد. چون زماني گذشت، بعيد نيست كه كم كم توهمات خود را&lt;br /&gt;واقعيت بخشيده و شخصيتي ايجاد نموده و برايش افسانه أي ساختند. اما شايد شخصيتي مجهول&lt;br /&gt; نيز وجود داشته بنام عيساي ناصري كه چون شهرتي بدست آورد از طرف خلق و يا به ادعاي&lt;br /&gt; خودش موعود بني اسرائيل خوانده شد و بعدها وي را همان مسيح وعده داده شده خواندند.&lt;br /&gt; همه اين ها حدس و گمان است و مدركي بر موجوديت مسيح وجود ندارد.&lt;br /&gt;آناتول فرانس، يكي از نويسندگان سده نوزدهم، كه از مسيحيت اكراه داشت، زماني داستاني&lt;br /&gt;نوشت كه براي بسياري از مسيحيان زننده است. اما به هيچ وجه اشكالي ندارد كه آنچه او&lt;br /&gt;نوشته است عين جريان تاريخ واقعي باشد. در داستان وي پون تيوس-پي لاتس فرمانرواي&lt;br /&gt;رومي، كه به عقيده مسيحيان مسئول به صليب كشيده شدن عيسا بود، سالها پس از پايان يافتن&lt;br /&gt; دوران فرمانروايي خود، از آن سخن مي گويد. پي لاتس در ضيافت شامي مشغول ياد آوردن&lt;br /&gt;وقايع گذشته است؛ ميهماني، بطور اتفاقي ذكري از دختر زيباي يهودي مي كند كه سابقا مي&lt;br /&gt;شناخته است و اخيرا آن دختر به پيروان « جادوگر جليلي » بنام عيساي نصراني پيوسته است.&lt;br /&gt; پي لاتس سرش را مي خاراند و ميگويد :‌ ‹ عيسا ؟ عيساي نصراني ؟ هيچ يادم نيست ؟ ›&lt;br /&gt;البته هر گاه از اين طنز و كنايه بگزريم، به فقدان مدارك براي صحت وقوع تاريخ زندگي و&lt;br /&gt;شخصيت خارجي عيسا باز مي رسيم. البته هر گاه معتقد باشيم كه انجيل ها كلام صريح خداوند&lt;br /&gt; هستند و هيچ گونه نقادي را نپذيريم كه جاي سخن و بحثي باقي نيست، اما هر گاه تسليم عقل&lt;br /&gt;و منطق شده و به نقادي ايمان داشته باشيم، با توجه به اسناد و مداركي كه از منابع رومي و&lt;br /&gt; يوناني و غيره به ما رسيده است، اناجيل ايجازي، يعني انجيل هاي مرقس، لوقا، و متي حتا&lt;br /&gt;صحبت است، چون داستانهاي اين اناجيل، داستانهاي معاصر زندگي عيسا نيستند اما با تمام اين&lt;br /&gt; احوال در نقاديهاي تند و افراطي نيز بايستي با دقت به تجزيه و تحليل پرداخت. در آغاز سده&lt;br /&gt; نوزدهم، نسل اول نقادان انجيل كه از دانشمندان بودند و به روش جديد نقادي در تاريخ، به&lt;br /&gt;خود مي باليدند، در راه نقادي افراط كردند، چون معتقد بودند، و در حقيقت بر آن راه مي&lt;br /&gt;پوييدند كه به موجب آن زندگي عيسا چون مردان تاريخ عصر ما مستند نيست، پس روايات&lt;br /&gt; اناجيل جز افسانه چيزي نيست. برونو-باوئر كه از اين نقادان بود گقت : « تمام مسيحيت ناشي&lt;br /&gt; از يك اثر افسانه يي است، و آن اثر داستاني كه مرقس در دوره امپراتوري هادريان نگاشته&lt;br /&gt; است »&lt;br /&gt;اما آنچه كه محقق است،‌ سابقه چنين شكي بسيار كهن و با قدمت است. ول ني به سال 279&lt;br /&gt;ميلادي در كتاب خود بنام « ويرانه هاي امپراتوري »‌ درباره وجود عيسا شك كرده و آشكار مي&lt;br /&gt; شود كه در آن زمان نيز شك و ترديدهايي كه از اواخر سده هجدهم در مورد عيسا پيدايي يافت،&lt;br /&gt; وجود داشته است. هنگامي كه ناپلئون به سال 1808 با نويسنده مشهود آلماني ويه لند ملاقات&lt;br /&gt; كرد، نه از امور نظامي سخن گفت و نه از جنگ و سياست، بلكه جويا شد كه آيا به تاريخي&lt;br /&gt;  &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; بودن عيسا معتقد است ؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;با تشکر از دوست خوبم : satanizm.persianblog.com&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14448562-112125845363700135?l=church--of--satan--archive.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://church--of--satan--archive.blogspot.com/feeds/112125845363700135/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14448562&amp;postID=112125845363700135' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14448562/posts/default/112125845363700135'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14448562/posts/default/112125845363700135'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://church--of--satan--archive.blogspot.com/2005/07/blog-post_112125845363700135.html' title='تولد عیسی'/><author><name>church--of--satan--archive</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17408816499285959445</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14448562.post-112125801893983246</id><published>2005-07-13T05:31:00.000-07:00</published><updated>2005-07-13T05:35:42.010-07:00</updated><title type='text'>رویای من در نماد</title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;در سوخت بار ما از همه چيزی هست٬مخروط های کاج و نو شاخه های تاک٬نيز گل هايی بس نيرومند تر از آب ٬لای و شبنم......شعله زير پای ماست٬شعله تاج مان بر سر می نهد٬در پای ما حشرات و پرنده گان و آدميان به پرواز در می آيند....شعله٬سياه ابر دل است و تمامی شاخه های خون.شعله در پرده ما خواناست٬بخار زمستانی ما را می سترد....شبانه و از سر نفرت٬غم شعله برکشيد و خاکسترها به شادی و زيبايی شکوفه بر آورد.ما همچنان پشت به غروب ميکنيم...باز همه چيز به رنگ سپيده دمان خواهد شد.                                      پل الوار&lt;br /&gt;ماليخوليايی كه  می گوييم; خيال نيست; عين زندگی من است!&lt;br /&gt;آنچه می رود، نفس دروغ است چه باور كنيد، چه ني...&lt;br /&gt;بر تخته سنگي، دورش همه علف های زرد نشسته بودم.&lt;br /&gt;آفتاب ملايمی زده بود و روز بسيار عادی ای بود. تا آن مايه كه از تكرر بيهوده گي، تهوع عجيبی سرتاسر جانم را فرا گرفته بود.&lt;br /&gt;به دور دست نيم نگاهی انداختم. به، عجب ديدم; دختری درشت هيكل با چهره ای به غايت جذاب و زيبا، با پوستی به طرز غير طبيعی سفيد، با لبخندی بر لبان فوق العاده  قرمزش، به من نزديك می شد.&lt;br /&gt;از ديدن بدن زيبای او غرق در حيرت بودم. با خنده كوتاهی در آغوشم نشست و بوسه ای از لبانم گرفت.&lt;br /&gt;سرتاسر تنم شعله ای شده بود از ديدن آن همه نگار، از خواهش او مشتعل...&lt;br /&gt;دست در كمرم حلقه زدو به ناگاه در من جذب شد! همچون شير سفيد بر سرتاسر بدنم منتشر شد و منافذ پوستم را درنورديد و در من نشست! در آغوش او گرمی خاصی را حس كردم. در آغوش رؤيايی اش اشك ها جاری شد از چشمانم!&lt;br /&gt;اين را ديشب به خواب ديدم و اكنون كه با افسرده گی به بيرون از پنجره اتاقم، در كوچه آلوده سياه می نگرم، پيرزنی با چادر مشكی كثيف و وضعی اسفبار و منزجر كننده، به چهره ای درهم و اخم آلود، با تنی نحيف و قامتی نفرت انگيز و رقت آور به سوی من می آيد.&lt;br /&gt;اين پيرزن، اما ... واقعی است.&lt;br /&gt;          با نام خدا خانه خرابم کردن                     چون برگ خزان پا به رکابم کردن&lt;br /&gt;          بر چهره خورشيد نقاب افکندن                با تيغ برهنه در حجابم کردن&lt;br /&gt;         چون مار سپيد و سيه عمامه به سر          وحشت به دل از نقش طنابم کردن&lt;br /&gt;                                              -------------------------------&lt;br /&gt;         كنار عيون زنی نشسته                       با رويی بسته دلی شكسته&lt;br /&gt;         می گه خدايا تو پس كجائی                 نه تو دلا، نه تو مسجدايی&lt;br /&gt;                                    -------------------------------&lt;br /&gt;           گلدسته خسته                                تو غم نشسته&lt;br /&gt;           حوضای كاشی                                لباش شكسته&lt;br /&gt;                                    -------------------------------&lt;br /&gt;           اذون مغرب صنا نداره                         نشونه ای از خدا نداره&lt;br /&gt;           غروب دلتنگ                                   خورشيد بی رنگ&lt;br /&gt;          انگار كه ساختن                                دلا رو از سنگ&lt;br /&gt;                                    -------------------------------&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14448562-112125801893983246?l=church--of--satan--archive.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://church--of--satan--archive.blogspot.com/feeds/112125801893983246/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14448562&amp;postID=112125801893983246' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14448562/posts/default/112125801893983246'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14448562/posts/default/112125801893983246'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://church--of--satan--archive.blogspot.com/2005/07/blog-post_112125801893983246.html' title='رویای من در نماد'/><author><name>church--of--satan--archive</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17408816499285959445</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14448562.post-112125789731735017</id><published>2005-07-13T05:30:00.000-07:00</published><updated>2005-07-13T05:31:37.320-07:00</updated><title type='text'>کفرنامه</title><content type='html'>&lt;strong&gt;در تمام دشت نيست يک فرياد....&lt;br /&gt;ای خدوندان ظلمت شاد! از بهشت گندتان٬ ما را جاودانه بی نصيبی باد!&lt;br /&gt;باد تا فانوس شيطان را بر آويزم در رواق هر شکنجه گاه اين فردوس ظلم آئين!&lt;br /&gt;باد تا شب های افسوس مايه تان را٬ من به فروغ صد هزاران آفتاب جاودانی تر کنم نفرين!                                                                                  احمد شاملو&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;خدايم آه خدايم صدايت ميزنم بشنو صدايم از زبان کارو فريادت دهم٬ اگرهستی برس به فريادم!&lt;br /&gt;خداوندا! اگر روزی از عرشت به زير آيی و لباس فقر بپوشی و برای لقمه نانی غرورت را به پای نامردان بشکنی&lt;br /&gt; زمين و آسمانت را کفر ميگويی٬ نميگويی؟&lt;br /&gt;خداوندا اگر در روز گرماگير تابستانیتن خسته خويش را بر سايه ديواریبه خاک بسپاری اندکی آنطرف تر کاخ های مرمرين بينی&lt;br /&gt;زمين و آسمانت را کفر می گويی٬ نمی گويی؟!&lt;br /&gt;خداوندا اگر با مردم آميزی شتابان در پی روزیز پيشانی عرق ريزیشب آزرده و دل خسته تهی دست و زبان بستهبسوی خانه باز آيی&lt;br /&gt; زمين و آسمانت را کفر می گويی٬ نمی گويی؟!&lt;br /&gt; خدايا ! خالقا ! بس کن جنايت رابس کن تو ظلمت را&lt;br /&gt;تو در قرآن جاويدت هزاران وعده دادی تو خود گفتی که نا مردمان بهشتت را نميبينند ولی من با دو چشم خويشتن ديدمکه نا مردمان ز خون پاک مردانت هزاران کاخ ميسازند&lt;br /&gt;خدايا ! خالقا ! بس کن جنايت رابس کن تو ظلمت را&lt;br /&gt;تو خود گفتی اگر اهرمن شهوتبر انسان حکم فرمايد تو او را با صليب عصيانت مصلوب خواهی کردولی من با دو چشم خويشتن ديدم پدر با نورسته خويش گرم ميگيرد برادر شبانگاهان مستانه از آغوش خواهر کام ميگيرد نگاه شهوت انگيز پسر دزدانه بر اندام مادر می لرزد قدم ها در بستر فحشا می لغزد&lt;br /&gt;خدايا ! خالقا ! بس کن جنايت رابس کن تو ظلمت را&lt;br /&gt;تو خود سلطان تبعيضی تو خود فتنه انگيزیاگر در روز خلقت مست نميکردیيکی را همچون من بدبخت يکی را بی دليل آقا نميکردیجهانی را اينچنين غوغا نميکردی هرگز اين سازها شادم نميسازددگر آهم نميگيرد دگر بنگ و باده و ترياک آرام نميسازدشب است و ماه ميرقصد ستاره نقره می پاشدمن اما در سکوت خلوتت آهسته ميگريم اگر حق است زدم زير خدايی&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14448562-112125789731735017?l=church--of--satan--archive.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://church--of--satan--archive.blogspot.com/feeds/112125789731735017/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14448562&amp;postID=112125789731735017' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14448562/posts/default/112125789731735017'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14448562/posts/default/112125789731735017'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://church--of--satan--archive.blogspot.com/2005/07/blog-post_112125789731735017.html' title='کفرنامه'/><author><name>church--of--satan--archive</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17408816499285959445</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14448562.post-112125777386701959</id><published>2005-07-13T05:26:00.000-07:00</published><updated>2005-07-13T05:29:33.873-07:00</updated><title type='text'>مهدی در راه</title><content type='html'>&lt;span style="color:#990000;"&gt;&lt;strong&gt;از دوستانی که جنبه ندارند يا بيماری قلبی دارند تمنا ميشود اين متن را نخوانند!حتی شما دوست عزيز&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;...اين تنها يک داستان خيالی ست و هيچ يک از شخصيت ها واقعی نيستن...شايد اين رويا روزی به حقيقت بپيوندد....نشنیده بگيريد حرفای اين مرتد &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;مهدی در راه&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;راستی اومد؟مهدی رو ميگم....ديشب هم که سر کار مون گذاشت....ولی حق داره با هامون حال نميکنه....بابا اين که مثلهتقی و نقی و جواد و ...نيست....اين کلی امروزی شده...اين جک و جوات نيست... متال بازه...شايدم سورتمش باز پنچرش شده...شايد گوزن ها اشتباه رفتن...شايد تو ترافيک گير کرده....شايد با پاپانوئل تصادف کرده....شايد تو راه مسيح رو سوار کرده٬آخه اون بدبختم رو هواست....تو کف زمينه....شايدم با هم اومدن...دو بار چراغونی کنيد...چراغ بگيريد با نور اضافه....اونم تحويل بگيريد بابا خارجيه...برای خودش کسی بود قبلا....کلی آدم رو فرستاد سر کار...بابا انجيل داشت...نگاه نکنيد بچه يتيم بود.برو بيايی داشت واسه خودش.&lt;br /&gt;شايدم اتوبوس گرفتن با هم بيان...موسی و ابراهيم و بقيه بر و بچ عشق دين...ولی اميدوارم راننده شون نوح نباشه...اون کشتيش هم تو باقالی ها بود...گواهينامه پايه ۱ نداره...کودن هزار سال زندگی کرد ها....خز نتونست يه گواهينامه بگيره....يه مشت حيوون آخر با هاش رفتن...&lt;br /&gt;فقط اميدوارم تو راه دوباره اتو نزنن....بسيجی های محترميه وقت به اينا گير نديد ببريدشون منکرات....اگه بخواهيد گير بديدبايد خدا رو هم ببريد خيابون وزرا...اونم مورد منکراتی داشت...حالا به اون بيچاره گير نديد که مريم ٬مسيح رو از کجا آورد...ميبينيد زورش زياده...هر کاری دلش می خواد ميکنه ميگه معجزه ست.دعا کنيد به برج ميلاد نخورن...خيلی بلنده...خيلی...نديدن که بيچاره ها...ولی خيالی نيست موسی با هاشونه...عصا رو ميزنه..برجه سوسک ميشه...حالا خوبه اون دهاتيه دوباره جو نگيرتش...ابراهيم رو ميگم...فرق بچه و گوسفندشو نميدونه....سر ميبره.... گنده لات٬عشق چاقو داره...شايدم دو ماشينه بيان...خضر هم که خزه....واسه خودش میپلکه....يه روز پارک لاله است...يه روز برمودا ست...می چرخه....حال ميکنه واسه خودش...يوسف هم بهش گفتن بچه خوشگلی احساس دی کاپريو بودن بهش دست داده يه پيکان ۵۷ گرفته يا ميره تو يادگار با ۴ تا درايور کورس ميذاره...سوسک ميشه بر ميگرده.... يا ميره جلو دخترای مردم ويراژ ميده...دو تا ليچارش بارش ميکنن ضايع ميشه...احمق دهاتی نکن...نگران اون نباشيد اون و باباش يعقوب و داوود و يونس پلاسند اينجا...&lt;br /&gt;ولی بازم اين ريسه ها رو باز نکنيد شايدم اومدن...ميدون آزادی رو هم بذارين همين طور نورانی بمونه...يه وقت ديدیاز اون بالا اومدن شب بود٬تاريک بود٬خوردن به يه چيزی...يا خوردن زمين٬ نابود شدن٬.ديگه بايد تا آخر توی کف بمونيم.مهدی هم غيبتش ديگه خيلی کبری میشه...کبری کبری....يا دفعه ديگه بايد با وليش بياد يا ۴ جلسه ميشه٬حذفش ميکنن يا اخراج ميشه...آخرش مياد ور دل خودمون.آخه ما هم اخراج شديم.اما مورد ما فرق ميکنه خدا تو خلقت ما سوتی داده٬ برامون مخ نذاشته ....جاش يه مشت آت و آشغال٬ اورانيم غنی شده ٬و جلبک و خزه و کپک و باکتری و انگل و آميب و ....گذاشته!آخه تقصيری نداشتيم که!ولی مهم اينکه مهدی با مرام حتما مياد ...اون بچه پايينه...مرام داره بالاخره مياد....بگه مياد بد قولی نميکنه... ولی ديشب که کاشتمون...بيایید با هم صداش کنيم:مهدی بيا...مهدی بيا...منجی بيا...مهدی دوست داريم....خدايا مهدی( عج:عجله نکن٬ ما نميريم تا بيای)رو برسون...می خواهيم بريم مهدی پارتی...هر چند که ما صنمی با هم نداريم.&lt;br /&gt;وای چقدر کفر گفتم....الان این عزرائیل و جبرئیل و اسرافیل و اسرائیل و ...شاکی میشن چاقو وقمه هاشونو ورمیدارن یه وانت میگرن میان سراغم!خدا به جون مادرم اگه منو بفرستی جهنم دیگه نه من نه تو....اگه این کارو بکنی یه خبط بزرگ کردی...بابا جنبه داشته باش...خدا آدم باش دیگه.ولی خدا را دارید؟ با این همه بزرگیش تو جیبم جا میشه!خودتون میگید خدا همه جا هست...خوب تو جیب منقوطی کبریت و سیگار هم هست...پس توی اونا هم خداست...خدا رو چقدر راحت میتونم آتیشش بزنم تمومش کنم٬ یه خدای دیگه ور دارم(منظور همون سیگاره).خدا میبینم که برگه قتل ما رو امضا کردی همین الان.مهر اسکلت رو همضمیمه پرونده کردی دادی دست عزرائیل فرستادی دنبالمون.ما که از اولشم با هات تیریپی نداشتیم.خیالی نیست داداش.بازم ببخشش از بزرگان است.بگو سر راه داره میاد مهدی رو هم بیارهشاید ماشین گیرش نیموده. اه!جنين عقده ای٬ ساکت شو ديگه!!!&lt;br /&gt;اين فقط يه شوخی بود با مجوز رسمی از وزارت خدا.به دل نگيريد٬ تو رو قرآن مجيد!&lt;br /&gt;الان تو اين لحظه فقط حس ميکنم يه چوب بستنيم....توی جوب آب....خيلی هم با خودم حال ميکنم چون دارم بی خيال همه چی راهمو ميرم...آبه يه جايی ميره...چه ميدونم فاضلابی چيزی.اگه خيلی خوش شانس باشم دريا....&lt;br /&gt;اميدوارم فهميده باشين چی ميگم....  نيايید بگيد عجب  شعر قشنگی....&lt;br /&gt;بابا امت!يکی بياد منو از پريز بکشه....&lt;br /&gt;از طرف برادران گيريزلی:خوک٬ خرس و خروس(خ.خ.خ&lt;/strong&gt;).&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14448562-112125777386701959?l=church--of--satan--archive.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://church--of--satan--archive.blogspot.com/feeds/112125777386701959/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14448562&amp;postID=112125777386701959' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14448562/posts/default/112125777386701959'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14448562/posts/default/112125777386701959'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://church--of--satan--archive.blogspot.com/2005/07/blog-post_112125777386701959.html' title='مهدی در راه'/><author><name>church--of--satan--archive</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17408816499285959445</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14448562.post-112125751278274569</id><published>2005-07-13T05:23:00.000-07:00</published><updated>2005-07-13T05:25:12.783-07:00</updated><title type='text'>در کنار شیطان می آسایم</title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;ديگر بيش از اين نمي توانم ماند. جهنم كه همه چيز را بخود مي خواند مرا هم مي خواند؛ بايد به جهنم بروم.&lt;br /&gt;زيرا گرچه ساعتهاي جهنم سوزان اند؛ ماندن همان است، ذوب شدن همان و در قيد قالب گرفتار آمدن همان. كاشكي مي توانستم همه دوستانم را با خود به جهنم ببرم اما چگونه؟&lt;br /&gt;من نمي توانم زبان و لبهايي را كه به من پر داده اند با خود ببرم بايد تنها در پي جهنم بروم. من براي رفتن آماده ام بادبان افراشته اشتياقم در انتظار باد است.&lt;br /&gt;آيا خون من مانند چشمه اي خواهد جوشيد تا پياله هاي شيطان را پر كند؟&lt;br /&gt;من جوينده جهنم هستم؛ آيا در جهنم چه گنجي يافته ام كه با اطمينان خاطر بذل و بخشش كنم.&lt;br /&gt;اگر به راستي اين همان ساعتي است كه بايد فانوسم را بلند كنم آنچه در فانوس مي سوزد خون من خواهد بود. من فانوسم را خالي و خاموش بلند خواهم كرد، شيطان است كه آنرا روشن نگه مي دارد.&lt;br /&gt;كاشكي مي توانستم از عطر خاك زندگي كنم و چون گياهان هوا از پرتو نور ببالم. اما به شما اجازه مي دهم تا مرا بكشيد و تشنگي خود را با خون من فرو بنشانيد پس اين كارها را از روي عبادت كنيد. بگذاريد سجاده شما محرابي باشد براي قرباني كردن من.&lt;br /&gt;خون من خون شما نيست مگر شيره اي كه در رگهاي شيطان جاريست. قلب مرا با دندان بشكافيد اما قلب من در تن شما خواهد زيست و اعتقادات من در دل شما خواهد شكفت و عطر خون من نفس شما خواهد شد.&lt;br /&gt;من وصيت مي كنم خونم را در خمهاي ابدي بريزيد تا تبديل به شراب شود و هنگاميكه شراب را از خم مي كشيد بگذاريد دل شما از براي هر جامي ترانه اي بخواند كه در هر ترانه اي يادي از من باشد.&lt;br /&gt;تا دمي ديگر در كنار شيطان مي آسايم.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14448562-112125751278274569?l=church--of--satan--archive.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://church--of--satan--archive.blogspot.com/feeds/112125751278274569/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14448562&amp;postID=112125751278274569' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14448562/posts/default/112125751278274569'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14448562/posts/default/112125751278274569'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://church--of--satan--archive.blogspot.com/2005/07/blog-post_112125751278274569.html' title='در کنار شیطان می آسایم'/><author><name>church--of--satan--archive</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17408816499285959445</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14448562.post-112125736943813672</id><published>2005-07-13T05:22:00.000-07:00</published><updated>2005-07-13T05:22:49.453-07:00</updated><title type='text'>نامه ای به خدا</title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;خداي عزيز سلام عليكم:&lt;br /&gt;حقيقتا" ما نمي دانيم چگونه ترا مورد خطاب قرار دهيم. بنا براين ما از همان طريق كه به پيامبر مورد علاقه ات ياد دادي با تو احوالپرسي مي كنيم.همچنين براي ما خيلي مشكل ا ست كه بدانيم تو كجايي. چون تو براي ارتباط برقرار كردن با امتت توسط وزير اطلاعات خود يعني جبرئيل در 1400 سال پيش با محمد ارتباط برقرار كردي. و از آن موقع تا به حال ما از تو چيزي نشنيده ايم اين براي ما خيلي ناراحت كننده است . در طول اين هزار و چهارصد سال خيلي از چيزها در دنيا عوض شده است.ما كاملا" مطمئنيم كه تو از همهُ اين تغييرات مطلعي . ما اين ايميل را براي تو مي فرستيم به اين اميد كه در جايي از اين فضاي بزرگ اينترنتي تو را پيدا كنيم. خدايا اين بي ادبي ما را ببخش. ما سعي كرديم كه با تو توسط نماز و روزه و حج و تسبيح و زكات ارتباط برقرار كنيم. اما افسوس كه همهُ تلاش ما بي نتيجه ماند.شايد تو سرت خيلي شلوغ است يا مسائل ديگري داري كه بايد به آنها بپردازي.هزاران سال صبر كرديم كه به وعده هايت وفا كني اما تا به حال چيزي دريافت نكرديم. به اين دليل است كه در كمال نا اميدي اين ايميل اظطراري  را براي تو مي فرستيم. خداي عزيز آيا تو يك دستگاه فاكس داري.ما مطمئنيم كه تو حتما" يك دستگاه فاكس داري چون حتي آفريده هاي تو توانسته اند ماشين فاكس اختراع كنند. پس تو حتما" يك دستگاه فاكس و يك خط تلفن داري. بنا براين مي توانيم هر وقت كه ضرورت ايجاب كند با تو ارتباط برقرار كنيم.&lt;br /&gt;خدايا ما از اين كه به دنيا آمده ايم و بزرگ شده ايم اصلا" خوشحال نيستيم. چون ما مجبوريم كه با فقر و بي عدالتي' بيماري'و نبود آينده اي روشن براي خود و بچه هايمان مواجه بشويم.ما فكر مي كرديم كه تو ايمان ما را بوسيلهُ آن بلايا مي سنجي. بنا براين ما راهي پيدا كرديم كه به سرزمين كفار مهاجرت كنيم. خدايا ما مي دانيم كه اگر تو از نيت اصلي ما از اين مهاجرت مطلع بشوي حتما" ما را مي بخشي. ما مي خواستيم اين كافران را به اسلام دعوت كنيم و در كنار آن زندگي راحتي را براي خود و فرزندانمان حد اقل از نظر مادي تامين كنيم.همچنين ما مي خواستيم مساجدي را در اطراف شهرهاي اين كافران  بسازيم .اين بزرگترين آرزوي ما بود .خدايا تو فكر نمي كني كه اين يك فكر مبتكرانه بود.به اين وسيله ما مي توانستيم با يك تير دو نشان بزنيم. ما اينجا ديديم كه زنان حجاب ندارند.اول خجالت مي كشيديم به اين زنهاي بي حجاب نگاه كنيم.ما قويا" به راهنمايي تو. عمل كرديم.نظير اين آيه:&lt;br /&gt;سورهُ نور24:30 :بگو مردان موُمن چشمهايشان را بپوشانند .و فروج و اندامشان را محفوظ دارند.و خدا به هر چه مي كنيد آگاه است.&lt;br /&gt;ما فكر كرديم اينها مثل فاحشه ها هستند و خود را در معرض تجاور فرار مي دهند.ولي با كمال تعجب ديديم اين اين زنان بي حجاب در سرزمين كفار به ندرت مورد اذيت و آزار و يا تجاوز جنسي قرار مي گيرند. چطور همچين چيزي امكان دارد؟چون زنهاي ما با وجود اينكه حجاب را رعايت مي كنند اما هنوز احساس امنيت نمي كنند.چرا بايد اينطور باشد.&lt;br /&gt;اي خدا ما در طول زندگي غذا هاي حلال خورديم.ما هرگز غذاهايي را كه از طرف تو ممنوع شده بود نخورديم. حتي در سرزمين كفار ما هر روز حدود چند مايل رانندگي مي كرديم تا غذاي حلال بخوريم.هر چند كه ممكن بود آن غذاهاي حلال سالم نباشند.ولي ما ترجيح مي داديم كه غذاهاي حلال بخوريم تا اينكه غذاهاي بهداشتي و سالم اين كافران را بخوريم.بنا بر اين ما به ندرت مكدونالد. مرغ كنتكي بريان ... ويا غذاهاي آمادهُ ديگر را خورديم.ما افتخار مي كنيم كه اين غذا ها را اگر چه سالم و بهداشتي بودند نخورديم.ما افتخار مي كنيم كه به فرمايشات گوش فرا داديم.&lt;br /&gt;   خدايا مي داني چرا اين كار را كرديم؟به اين دليل كه خودت گفتي كافران نجس هستند.ببين اين چيزي هست كه تو خودت به ما گفتي&lt;br /&gt;سورهُ توبه9:28:اي اهل ايمان حقيقتا" كافران نجس مي باشند. پس بنا براين از امسال به آنها اجازه ندهيد كه به مسجدالحرام وارد شوند. و اگر از فقر مي ترسيد خدا اگر بخواهد به زودي از مرحمت خود شما را بي نياز مي كند.و خدا دانا و عاقل است. خدايا ما ايمان كامل به گفته هاي تو داريم . وقتي كه اين كافران براي يك ميهماني ما را به خانه هايشان دعوت مي كنند. وانمود مي كنيم كه افق فكري ما باز است.وقتي ما به اين ميهمانيها مي رفتيم به دقت دنبال علائمي كه حرام بودن اين غذا ها را مشخص كند مي گشتيم.بيشتر اوقات ما فقط آبميوه مي خورديم و لب به هيچ غذايي نمي زديم.. به ميزبان مي گفتيم گرسنه نيستيم يا اينكه مي گفتيم مريضيم.خدايا تو فكر نمي كني اين يك از خود گذشتگي بزرگ از طرف ما براي بزرگداشت فرامين تو بود؟.اگر به اشتباه ما غذاي حرام مصرف كرديم ما را به خاطر اين اشتباه ببخش.فكر مي كنيم اينچنين خطاهايي از طرف تو بخشودني است. ببين خودت در قرآن چه گفتي&lt;br /&gt;سورهُ بقره:2:173:به تحقيق خدا بر شما حرام گردانيد مردار و خون و گوشت خوك و هر كشته اي كه به غير از نام خدا ذبح شده باشد.ولي اگر به دليل احتياج به خوردن آن مجبور شود.در صورتي كه تمايل نداشته باشد.و از اندازهُ سدّ رمق نيز تجاوز نكند. گناهي بر او نخواهد بود.كه به قدر احتياج صرف كند كه محققا" حدا در حق خلق آمرزنده و مهربان است.&lt;br /&gt;ولي خدايا. چيزي كه براي ما معما شده اين است كه چرا اين حرام خورها به نظر خيلي سالم به نظر مي رسند. اما خيلي از ماها علي رغم اينكه در زندگي فقط به خوردن حلال مي پر دازيم به اندازهُ آنها سالم و با نشاط نيستيم. ما فكر مي كرديم كه بهترين راه سلامتي و كسب  طول عمر خوردن غذاهاي حلال است.اما چرا اين حرام خورها خيلي بهتر به نظر مي رسند.&lt;br /&gt;خدا جان تو به ما گفتي كه به دليل اينكه ما دنباله رو بهترين مذهب دنيا هستيم' بهترين مردم دنيا هستيم.براي تصديق آنچه خودت به ما گفتي بهتر است به فرمايشات خودت در قرآن توجه كني:&lt;br /&gt;سورهُ آل عمران3:110:شما نيكو ترين امتي هستيد كه قيام كردند.مردم را به نيكو كاري دعوت كنند و ار بدكاري باز دارند و ايمان به خدا آورند.و اگر اهل كتاب همه ايمان آورند. بر آنان چيزي در عالم بهتر از آن نيست. ليكن برخي از آنالن با ايمان و بيشتر فاسق و بد كارند.&lt;br /&gt;ودر آيه 85 همين سوره فرمودي: هر كس غير از اسلام ديني اختيار كند هرگز از او پذيرفته نيست.و او در آخرت از زيان كاران است.&lt;br /&gt;خدا يا بنا بر آنچه خودت گفتي ما از هر نظر بهترين مردم روي اين كرهُ خاكي هستيم. اما با كمال تعجب مي بينيم كه تمام دستاوردهاي امروزه.توسط اين كافران بدست مي آيد.از وقتي تو پيغام دادن را توسط پيامبرت قطع كردي خيلي چيزها تغيير كرده كه نمي توان آنها را در يك ايميل گنجاند. خدايا چرا ما نمي توانيم با تو يك ارتباط راديويي داشته باشيم.در حالي كه اين كافران تمام نقاط اين كرهُ خاكي را به طريق الكترونيكي به هم متصل كرده اند.چگونه اين كافران در حال پاگذاري به كرات ديگري كه تو خلق كرده اي مي باشند اما ما عاجزيم كه حتي ردي از محل اقامت تو پيدا كنيم.چرا تو به پيروان حقيقي خودت اين توانايي را نمي دهي كه به موفقيت هاي غير قابل باور اين كافران دست يابند.موضوع ديگري كه ما را سردرگم مي كند موضوع داروست.همهُ داروهاي مدرن نجات دهنده ' و اختراعات پزشكي نظير پني سيلين' انتي بيوتيك'اشعه ايكس'شيمي درماني, سي تي اسكن'سونو گرافي' ماموگرافي و.....بوسيلهُ كافران اختراع شده اند. ما از گفتن اينها نفرت داريم.اما اي خدا ما چارهُ ديگر نداريم چون زندگي ما كاملا" به اين كفار بستگي دارد.اي خدا چرا بايد اينطور باشد.خدايا حد اقل اين توانايي را به ما بده كه بتوانيم در موقع مواجه شدن با بيماري جان خود را نجات دهيم.خدايا به نظر مي رسد كه تو به تدريج ما را به دست فراموشي سپرده اي . خدايا بگو چه خطايي از ما سر زده. تا آنجا كه مي دانيم گناهي از ما سر نزده است.&lt;br /&gt;در حقيقت تعدادي از هموطنان ما در بهشتهاي اسلامي تو در حال به اجرا گذاري دستورات ناب تو مي باشند. اما با وجود اين تو هنوز از آنها راضي نيستي. و انواع بلاياي طبيعي و رنج هاي غير قابل قياس را براي آنها فرو مي فرستي.. ما فكر مي كرديم اين بلاياي طبيعي نظير سيل و قحطي و طوفان را لايق ان كافران ميداني. خدايا آيا اين عادلانه است كه آنهايي را كه به تو ايمان دارند در رنج نگه داري و كافران از بلايا كاملا" مصون باشند.&lt;br /&gt;خدا جان ما كارهايمان بي نتيجه مانده. ما هر روز از طرف آزاد انديشها و سكولارها مورد تهاجم قرار مي گيريم. ما فكر مي كرديم اينترنت(هديه تو به بشر) در اختيار ما خواهد بود. ما مبلغ هنگفتي را براي ساختن ساختن سايت هايي كه به تو اختصاص داشته باشد خرج كرديم.. ما فكر مي كرديم اينترنت چون اسلحه اي بدست ما خواهد بود تا به وسيلهُ آن همهُ مردم كرهُ زمين را به اسلام دعوت كنيم.ما فكر مي كرديم ميتوانيم با انديشهُ روشنمان يك در ده از اين دگر انديشان و كافران را از بين ببريم.از مقاله ها بحث ها و نويد هاي زندگي جاويدان و بهشت سخن رانديم.در همهُ اين سايتها از اين چرخه ها استفاده كرديم.افراد ما به دليل پيروي از دستورات تو نظير خواندن نماز و روزه و حج و اجراي آن در داخل و خارج بسيار مشغولند.. به اين دليل است كه آنها قادر نيستند مقاله هاي جديد و اصيل بنويسند.. خدا جان چه اشكالي دارد كه ما مطالبمان را همانند يك چرخه مرتب در سايت ها تكرار كنيم.نوشته هاي خودت هم خيلي تكراريست.. بعضي اوقات اين دگر انديش ها و سكولارها از ما سوُال مي كنند براي چه مطالب قرآن اين همه تكراري است.ما با گفتن اينكه اين تكرار ها براي تاُكيد بيشتر است آنها را ساكت مي كنيم.ما همان كاري را كه خودت انجام دادي تكرار مي كنيم يعني سپردن به حافظهُ موقت و چسباندن در&lt;br /&gt;جاي ديگر&lt;br /&gt;cut and paste , cut and paste , cut and paste,.....&lt;br /&gt;ما به مطالب جديد دسترسي نداريم كه يك سايت جديد براي تو درست كنيم.. در اين بهشتهاي اسلامي تو پولهاي زيادي خرج اسلام مي شود.ما اين قدر به كپي كردن و چسباندن در جاي ديگر ادامه مي دهيم تا سايتهاي برادران اسلامي همه مثل هم بشوند.شبيه آيه هاي قرآن خودت.تنها چيزي كه ما كم داريم اين است كه آنقدر قدرت مغزي نداريم كه اين سكولارها و دگر انديشها را ساكت كنيم..به اين دليل هست كه ما به انجام تكاليف بيشتري نيازمنديم.ما شب و روز مشغول انجام دادن تكاليفمان هستيم در حقيقت ما آنقدر مشغول انجام تكاليفمان هستيم كه نه تنها در خانه بلكه در بيرون از منزل نيز به انجام تكاليف خود مي پردازيم.ببين چقدر ما با استعداد و با هوش هستيم.سكولار ها و آزاد انديش ها هرگز تكاليفشان را انجام نمي دهند.. براي همين است كه ما براي آنها صحبت مي كنيم كه چگونه يك مقاله بنويسند.و قتي ما اين كار را مي كنيم خيلي به ايمان خودمان مي باليم.. اما به نظر مي رسد كه اين جنگ اينترنتي نيز به نفع سكولارها و دگر انديش ها تمام شود.. حقيقتا" اينترنت ما را به آتش كشانده. يك روز در ميان ما در اين سايتهاي اينترنتي كه متعلق به سكولارها و دگر انديشان هست  به مطالب جديدي بر مي خوريم كه پيروان تو قادر نيستند از پس آنها بر بيايند.خيلي براي ما شرم آور است وقتي كه متوجه مي شويم اين دگر انديشها و سكولارها روزي يكي از پيروان تو بوده اند.اگر دوست داري در مورد آنها بيشتر بداني مي توانيم آدرس ايميل آنها را همراه با مقالات كفر آميزي كه جراُت به نوشتن آن كردند براي تو بفرستيم.خدايا آيا تو خودت عقيدهُ آنها را نسبت به خود تغيير دادي؟. ما اين مطلب را از گفته هاي بي شمار خودت استنباط كرديم.اگر فراموش كردي چند نمونه از اين آيه ها را براي ياد آوري در اينجا متذكر مي شويم:&lt;br /&gt;سورهُ يونس10:100:هيچ كدام از نفوس بشر را تا خداي رخصت ندهد ايمان نياورند.و پليدي را خدا براي مردم بي خرد كه عقل را به كار نبندند مقرر داشته است&lt;br /&gt;سورهُ فاطر35:8:خدا هر كه را خواهد گمراه كرده و هر كه را خواهد هدايت سازد. پس تو نفس شريف خود را براي هدايت اين مردم به غم و حسرت نينداز كه خدا به هر چه اينان كنند آگاه است.&lt;br /&gt;سوزهُ انعام6:125:پس هر كه را كه خدا هدايت او را طالب باشد قلبش به نور اسلام روشن و منشرح گردانيد.و هر كه را خواهد گمراه گرداند.و دل او را تنگ و سخت گرداند كه گويي مي خواهد از زمين به آسمان رود.اين است كه خدا آنان را كه به حق نمي گروند مردود و پليد مي گرداند.&lt;br /&gt;خدا جان در ايميلي كه در جوابمان ميدهي علت ترسمان را تصديق بكن.اگر اين مطالب از جانب تو تصديق شد بهتر است ما وقتمان را براي اين كافران و دگر انديشان به هدر ندهيم.چون اين خواستهُ خودت بوده است.&lt;br /&gt;خدا جان باور كن ما هر روز شاهديم كه اين دگر انديشها و كافران به آهستگي اما با اطمينان در اين جنگهاي اينترنتي بر ما فائق مي آيند اما كاري از دست ما بر نمي آيد..براي اينكه موقعيت را دشوارتر كنند اين كافران و دگر انديش ها از اسمهاي جعلي استفاده مي كنند.و هويت واقعي خود و محل زندگيشان را پنهان مي كنند. . خدا جان لطفا" سوء تفاهم نشود.ما خيلي تلاش كرديم كه پرده از چهرهُ اين دشمنان اسلام برداريم.ما آنها را مرتد ناميديم و حكم جهاد بر عليه آنها صادر كرديم .ما هرگز فرمايشات تو را در مورد اين كافران فراموش نكرديم.به عنوان يك حرفه اي نكاتي از فرمايشات خودت را خاطر نشان مي كنيم.&lt;br /&gt;سورهُ نساء4:137:آنان كه به غيب ايمان آوردند و سپس كافر شدندباز ايمان آورده و دگر بار كافر شدند.پس بر كفر خود افزودند اينان را خدا نخواهد بخشيد.و به راهي هدايت نخواهد فرمود&lt;br /&gt;سورهُ نحل 16:106:هر آن كس بعد از اينكه به خدا ايمان آورده باز كافر شد نه آنكه به زبان از روي اجبار كافر شودو دلش در ايمان ثابت باشد . بلكه به اختيار كافر شود وبا رضا و رغبت و با هواي نفس . دلش آكنده به ظلمت كفر گشت.. بر آنها خشم و غضب خدا و عذاب سخت دوزخ خواهد بود.&lt;br /&gt;سوره الشوري42:16: و آنان كه در دين خدا جدل و احتجاج بر گزينند.پس از آنكه خلق دعوت او را پذيرفتند. حجت آنها نزد خدا لغو و باطل است.و بر آنها قهر و عذاب سخت خواهد بود.&lt;br /&gt;خدايا ما تعدادي ايميل انزجار' تهديد' و اخطار آميز به آنها فرستاديم. در بعضي از اين ايميل ها ما آنها را تهديد كرديم كه سرشان را مي بريم . همانطور كه آموزش خودت بوده و پيامبرت نيز به آن عمل كرده. اما آنها اصلا" اهميت نمي دهند.آنها از سلمان رشدي و تسليمه نسرين خطر ناك تر شده اند. خدا جان به ما كمك كن كه اين مرتد ها را پيدا كنيم.. تو گفتي كه از همه داناتري. ما مطمئنيم كه تو فراموش نكردي كه در فرمايشاتت هر ورق از قرآن را تحسين كردي. آيا تو يك ظبط صوت داري. لطفا" اين نوار را برگردان به 1400 سال پيش. ما مي دانيم كه در آيه ذيل فرمودي در مورد ايمان نبايد هيچگونه سوُالي بكنيد&lt;br /&gt;سورهُ المائده5:101:اي اهل ايمان هرگز از چيزهايي مپرسيد كه اگر فاش شود شما را زشت و بد مي آيد. و غمناك مي شويد.و اگر پرسش آن را هنگام نزول قرآن واگذاريد. قرآن براي شما هر آنچه مصلحت است بيان مي دارد. و خدا از اعقاب سوُالات بيجاي شما در گذشت.كه خدا بخشنده و بردبار است.&lt;br /&gt;سورهُ مائده5:102:قومي پيش از شما هم سوُال از آن امور نمودند.آنگاه كه برايشان بيان شد كافر شدند.&lt;br /&gt;خدايا اين خيلي مسخره است كه اگر ما سوُالي در مورد اسلام بكنيم منجر به بي ايمانيمان بشود.&lt;br /&gt;حالا ما مي فهميم كه چرا تو مجازاتهاي سختي را براي آنها كه سوُال مي كنند نظير كافران و دگر انديشان در نظر گرفته اي.&lt;br /&gt;خدايا ما به راستي خيلي كنجكاويم كه بدانيم آيا تو براي جلو گيري از كج فهمي ها جايي را براي ضبط بياناتت نظير يك سي دي يا يك كاست يا يك دي.وي .دي  در نظر گرفته اي يا نه.خدايا لطفا" ما را به خاطر چنين تقاضاهايي  ببخش. ما به وحي تو به طور اظطراري نيازمنديم.لطفا" به ما بگو سلمان رشدي و تسليمه نسرين كجا هستند.. آنها هر روز دارند چند برابر مي شوند.. وقتي ايميلت را دريافت كرديم فورا" آن را به طرفدارانت نظير گروه هاي طالبان و ديگر گروه هاي اسلامي مي دهيم كه حساب آنها را برسند.ما خيلي سعي كرديم كه با عقل و منطق اين دشمنان اسلام را سركوب كنيم.اما نتوانستيم.بنا بر اين چاره اي نداريم جز اينكه آنها را از نظر جسمي نابود كنيم.اين همان چيزي است كه معمولا" تو به وسيلهُ آن پيروز مي شدي. اينطور نيست؟كشتار در ايران ' بنگلادش' افغانستان و سودان را به ياد مي آوري؟اين تنها زباني است كه تو در قرآن بوسيلهُ آن با كافران و دگر انديشان سروكار داري. خدايا نگاه كن در كلام پاكت چه نوشته اي:&lt;br /&gt;سوره بقره2:193:با كافران جهاد كنيد تا فتنه و فساد از روي زمين برطرف شود.و همه را آيين خدا باشد. و اگر فتنه و جنگ دست كشيدندستم جز بر ستمكاران روا نيست&lt;br /&gt;المائده5:33: همانا كيفر آنان كه با خدا و رسول او به جنگ برخيزندو به فساد كوشند در زمين جز اين نباشد كه آنها را به قتل رسانند و يا دست وپايشان به خلاف ببرندو يا با نفي بلد و تبعيد از سرزمين صالحان دور كنند. اين ذلت و خواري عذاب دنيوي آنهاست و اما در آخرت باز به عذابي بزرگ گرفتار خواهند شد.&lt;br /&gt;محمد47:4:شما موُمنان چون با كافران روبرو شويدبايد آنها را گردن بزنيد تا آنگاه از خونريزي زياد دشمن را از پا در آوريد. پس از آن اسيران جنگ را محكم به بند كشيد كه بعدا" آنها را آزاد كنيد يا فدا بگيريد.تا جنگ سختيهاي خود را فرو گذارد.اين حكم فعلي است و اگر خدا مي خواست خود از كافران انتقام مي كشيد.و همه را هلاك مي كرد.و ليكن اينها براي امتحان خلق به يكديگر است.و آنها كه در راه خدا كشته شوند خدا هرگز رنج اعمالشان را ضايع نگرداند.&lt;br /&gt;خدا جان همان طور كه قبلأ گفتيم خيلي حرف ها داريم كه با تو بزنيم. اگر زبان ما را متوجه ميشوي&lt;br /&gt; و مي تواني به ما جواب بدهي منتظر جوابت هستيم. ارادتمند و بندهُ تو هل-لوم-ونا. به دليل امنيتي ما از حروف رمزي شبيه انچه خودت در قرأن استفاده مي كني (الم 'طه 'حم و....)&lt;br /&gt;خدا جان من مطمئن هستم كه تو مي تواني اين حروف را از رمز در بياوري &lt;/strong&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14448562-112125736943813672?l=church--of--satan--archive.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://church--of--satan--archive.blogspot.com/feeds/112125736943813672/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14448562&amp;postID=112125736943813672' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14448562/posts/default/112125736943813672'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14448562/posts/default/112125736943813672'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://church--of--satan--archive.blogspot.com/2005/07/blog-post_112125736943813672.html' title='نامه ای به خدا'/><author><name>church--of--satan--archive</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17408816499285959445</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14448562.post-112125731209649388</id><published>2005-07-13T05:20:00.000-07:00</published><updated>2005-07-13T05:21:52.096-07:00</updated><title type='text'>چرا شیطان</title><content type='html'>&lt;span style="color:#990000;"&gt;&lt;strong&gt;شالوده و نام این بلاگ، بر اساس نام شيطان آمدهو شاید درشتی این واژه مخاطب ستیز بر مذاق خوبان خوش و بر پای پیمایش ایشان پرنیان نیاید...و اما...&lt;br /&gt;یاد می آورم که در نیستی، ابوالبشر بی همه وجودی بودمو شهوت را نه می دانسته بودم و نه از آلودگی نشان داشتم.اما تو، ای پدر پلیدی ها، شیطان عزیز! یاد دارم که آن سجده مبارک،آهنگ نکرار ثبوت را در هم شکست و در دستان قابیل، آلت قتالهو نیز در خشم اسکندر و چنگیز و هیتلر و ...- تا هست، هست - شد!خون، عطش وحشیانی بود که خدا آدم شان خوانده بودو حسد، آفت عفن اذهان بیماروش ایشان.&lt;br /&gt;باور کن ای ابلیس بزرگ و زاهد دیرین رب! باور کن که در پلشتی،آدمیزاده را رقیبی نیابی و من، بر بارگاه تو سر تکریم فرود آرم که:&lt;br /&gt;ملوک را چو ره خاکبوس این در نیستکی التفات مجال سلام ما افتد؟&lt;br /&gt;پس بیا و از کرم کثیفت بر مزبله گردان ابناء بشر، این خوشه چینان قافله گناه،چیزی ارزانی کن تا استنشاق شمیم ناساز وجود ایشان، جان زبون شان را خوار نسازد!اینان تاب یکدیگر نیز، نیارند...بیا تا عالم به ظهور ملعونت زینت شود...دعاگوی تو...... &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14448562-112125731209649388?l=church--of--satan--archive.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://church--of--satan--archive.blogspot.com/feeds/112125731209649388/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14448562&amp;postID=112125731209649388' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14448562/posts/default/112125731209649388'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14448562/posts/default/112125731209649388'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://church--of--satan--archive.blogspot.com/2005/07/blog-post_112125731209649388.html' title='چرا شیطان'/><author><name>church--of--satan--archive</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17408816499285959445</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14448562.post-112125724386923468</id><published>2005-07-13T05:19:00.000-07:00</published><updated>2005-07-13T05:20:43.873-07:00</updated><title type='text'>داستان پیدایش انسان و اهریمن</title><content type='html'>&lt;strong&gt;نخستين اسطوره شكاف در ايران باستان زاده شد: ايزد زمان  زروان، پس از خلق گيتي، هماهنگي گرداگردش را دريافت، اما كمبود بسيار مهمي را احساس كرد، يك همراه، كه در اين زيبايي با او سهيم شود.&lt;br /&gt;يك هزار سال، براي آوردن پسري نيايش كرد. داستان نمي گويد به كدام درگاه نيايش كرد، چرا كه او قادر متعال بود، پروردگار يگانه و اعلي؛ هر چه بود نيايش كرد تا سرانجام باردار شد.&lt;br /&gt;آنگاه كه ايزد زمان به تمناي دلش دست يافت، پشيمان شد، زيرا دريافت تعادل جهان بسيار ناپايدار شده است. اما ديگر بسيار دير شده بود و پسرش در راه  بود. پشيماني اش تنها به يك نتيجه انجاميد، پسر ديگري نيز در زهدانش پديد آمد.&lt;br /&gt;اسطوره مي گويد از نيايش آغازين خداي زمان هورمزد پديد آمد و از پشيماني اش اهريمن جفت همزاد هورمزد شد.&lt;br /&gt;پدر، نگران، همه چير را چنان نظم داد تا هورمزد پيش از بردارش از زهدان بيرون بيايد، تا اهريمن را از شر رساندن به جهان باز دارد. اما، از آنجا كه اهريمن چيره دست و تواناست، توانست به نيرنگي، پيش از هورمزد زاده شود و پيش از او ستارگان رخشان را ببيند.&lt;br /&gt;خداي زمان، برآشفت و تصميم گرفت هورمزد را ياري كند: پس زمان را كرانه مند كرد و نبرد ميان هورمزد و اهريمن را در اين زمان كرانه مند مقدر كرد. سپس، هورمزد تصميم گرفت در اين نبرد، براي خويش ياراني بيافريند؛ پس انسان را خلق كرد تا در پيروزي بر اهريمن ياري اش كند، تا اهريمن نتواند بر سراسر گيتي استيلا يابد. داستان نمي گويد كه چرا خداوند متعال به كمك انسان بر پيروزي بر اهريمن نياز دارد چرا كه او قادر متعال بود، در هر صورت انسان پديد آمد.&lt;br /&gt;در اسطوره ايراني، انسان پديد آمد تا يار نيكي باشد و سنت مي گويد كه نيكي سرانجام پيروز خواهد شد. اما سده ها بعد، داستان ديگري نيز از اين شكاف عظيم شكل گرفت؛ با ديدگاهي متفاوت: در اين داستان، انسان ابزار بدي بود. گمان مي كنم همه بدانند منظورم چيست: مرد وزني در باغ عدن مي زيند، غرق در تمام نعمت هاي تصور پذير. اما يك چيز ممنوع است: اين زوج، هرگز نبايد معناي نيك و بد را درك كنند. خداي قادر متعال مي گويد: اما زنهار، از درخت نيك و بد نخوري.&lt;br /&gt;و روزي زيبا، مار از راه مي رسد، و سوگند مي خورد كه اهميت اين شناخت، از خود بهشت بيشتر است و بايد به آن دست يابند.&lt;br /&gt;زن سر باز مي زند و مي گويد خداوند او را به مرگ تهديد كرده است، توجه كنيد خداوند انسان را به مرگ تهديد كرده است، اما مار سوگند مي خورد كه چنين نيست: برعكس، روزي كه تفاوت ميان نيك و بد را بشناسد با خدا برابر خواهند شد.&lt;br /&gt;حوا سرانجام مي پذيرد و ميوه ممنوع را مي خورد و از آن به آدم نيز مي دهد. از آن به بعد، تعادل آغازين بهشت بر هم مي خورد، و اين زن و شوهر گرفتار نفرين، و از بهشت رانده مي شوند. در اين اسطوره بيان نمي شود كه چرا خداوند انسان را نفرين مي كند چرا كه او قادر متعال است. اما خداوند، جمله بهت آوري بر زبان مي آورد كه ادعاي مار را تاييد مي كند: و خداوند خدا گفت: همانا انسان همچون يكي از ما شده است كه شناساي نيك و بد گرديده است. ما نمي دانيم كه چرا خداوند يك چنين جمله اي را بر زبان مي آورد، آيا شيطان نير چون توانست پليدي درون انسان را تشخيص بدهد از درگاه خداوند رانده شد، اسطوره نيز اين موضوع را بطور واضح و روشن بيان نمي كند، چرا كه خداوند قادر متعال است.&lt;br /&gt;اينجا نيز همانند خداي ايراني زمان كه هر چند خود پروردگار مطلق بود، اما به درگاه چيزي نيايش مي كرد، كتب مقدس توضيح نمي دهند كه منظور خداي يگانه چيست و اگر او يكتاست پس چرا مي گويد يكي از ما؟&lt;br /&gt;پاسخ هرچه باشد، نوع بشر از همان آغاز، محكوم به حركت در شكاف ابدي ميان دو ضد است.&lt;/strong&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14448562-112125724386923468?l=church--of--satan--archive.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://church--of--satan--archive.blogspot.com/feeds/112125724386923468/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14448562&amp;postID=112125724386923468' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14448562/posts/default/112125724386923468'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14448562/posts/default/112125724386923468'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://church--of--satan--archive.blogspot.com/2005/07/blog-post_112125724386923468.html' title='داستان پیدایش انسان و اهریمن'/><author><name>church--of--satan--archive</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17408816499285959445</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14448562.post-112125716250939437</id><published>2005-07-13T05:17:00.000-07:00</published><updated>2005-07-13T05:19:22.516-07:00</updated><title type='text'>افسوس من</title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;هرگز از مرگ نهراسيده ام.اگر چه دستانش از ابتذال شکننده تر بود.هراس من باری همه از مردن در سرزمينی ست٬که مزد گورکن از آزادی آدمی افزون باشد...جستن يافتن و آنگاه به اختيار برگزيدن و از خويشتن خويش بارويی پی افکندن...اگر مرگ را از اين همه ارزشی بيشتر باشد٬حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسيده باشم....                                                          &lt;br /&gt;                                                                                                   &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://m5tj4x8w.com/nph-king.pl/000100A/687474703a2f2f616872696d616e2e667265652d686f73742e636f6d2f62616d646164312e6d7033"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;کلام احمد شاملو&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به هر حال، اين شومي هميشه در ادامه هست.به دنبال سرگرداني بودن ام، به مثابه ي دستان خبيث يك نگاه پرسشگر،يك فرار انتقام جو...و هر لحظه اي كه بر من مي گذرد، به جاي آن كه بيش تر بزيم،فراتر مي ميرم. دم به دم با مرگ نزديك تر مي شوم و چه قرابت صميمانه اياست ميان هستي و عدم! تا در اين پوچي هجو واپس زده، تجربه ي هزاران ثانيه ي ديگر را محكوم مي شوم و آن گاه زار مي زنم بر سرنوشت محتوميكه نمي پذيرمش! پس، از گناهان خويش حصار امني مي سازم تا پاي هيچخدائي به مامن ملون ام نرسد و آن گاه، ننگ خلقت ناخواسته ام را بر دوش كمرگاه هاي پدران و مادراني مي اندازم كه ايشان نيز، وامدار اجبار تلخ تولدي چون من بوده اند.و مي دانم كه اين برهه نيز، گذرا ست.چه مايه افسوس مي خورم از آفتابي كه به افق روز تازه اي طلوع مي كند كه من در آن دم، ديگر “ زنده ” نيستم&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14448562-112125716250939437?l=church--of--satan--archive.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://church--of--satan--archive.blogspot.com/feeds/112125716250939437/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14448562&amp;postID=112125716250939437' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14448562/posts/default/112125716250939437'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14448562/posts/default/112125716250939437'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://church--of--satan--archive.blogspot.com/2005/07/blog-post_112125716250939437.html' title='افسوس من'/><author><name>church--of--satan--archive</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17408816499285959445</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14448562.post-112125682606304569</id><published>2005-07-13T05:13:00.000-07:00</published><updated>2005-07-13T05:13:46.063-07:00</updated><title type='text'>زیبایی در سیاهی</title><content type='html'>آنسوي ذهن خفته‌ات                       زيبايي در سياهي                            زني با صورتي پريده‌رنگ             مانند روحش در سياهي است .             &lt;br /&gt;باسايه‌هاي ماه رنگ گشته‌است         پنهان‌شده درعميق‌ترين روياهايتان        زاده شده از مجراي زمان&lt;br /&gt;زير نقاب طعم گس خورشيد            زيبايي در سياهي                           &lt;br /&gt;او مار شهوت است                     پيچيده بر پاي درختت در بهشت   تابرايت ميوه‌اي آورد                     از لذائذ ممنوع                            و دانشي ممنوع                            آنسوي ذهن خفته‌ات                                                               &lt;br /&gt;در قالب بهشتهاي شبانه                       خواسته‌هايت را مي‌راند                       تا در زير درياها پراکنده گردي              آنسوي ذهن خفته‌ات &lt;br /&gt;با رخصت از دوست خوبم               &lt;a href="http://m5tj4x8w.com/nph-king.pl/000100A/687474703a2f2f7777772e7a616868616b2e7065727369616e626c6f672e636f6d2f"&gt;ضحاک ماردوش&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14448562-112125682606304569?l=church--of--satan--archive.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://church--of--satan--archive.blogspot.com/feeds/112125682606304569/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14448562&amp;postID=112125682606304569' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14448562/posts/default/112125682606304569'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14448562/posts/default/112125682606304569'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://church--of--satan--archive.blogspot.com/2005/07/blog-post_112125682606304569.html' title='زیبایی در سیاهی'/><author><name>church--of--satan--archive</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17408816499285959445</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14448562.post-112125676784526806</id><published>2005-07-13T05:10:00.000-07:00</published><updated>2005-07-13T05:12:47.846-07:00</updated><title type='text'>شیطان در کنار ماست</title><content type='html'>&lt;span style="color:#990000;"&gt;&lt;strong&gt;عشق بايد بميرداگر چه نفرت در قلب ماست شيطان رفيق راه ماستاما خدا...در دل ماستاگر چه دوست داريم هميشه شب باشدآبی دريا قرمزی خون باشداگر چه عشق در زير پايمان له مي شوداما هميشه نفرت در چشمانمان استعشق و نفرت يک واژه استشيطان در کنار ماست خدا در قلبماننفرت در چشمانمان و عشق در زير پايمانبه راه خود می رويم و خواهيم سوختپس عشق را بايد کشتتاريکی شب تنها روشنايی راهمان استمرگ تنها وسيله راهمان استما ترسی نداريم چون خود ترسيمما نمی بخشيم چون که نا بخشوده ايمکی ميرسد روزی که در آتش جهنم بسوزيمپس تا آن روز جهان و جهانيان را به شيطان مي سپارم&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14448562-112125676784526806?l=church--of--satan--archive.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://church--of--satan--archive.blogspot.com/feeds/112125676784526806/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14448562&amp;postID=112125676784526806' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14448562/posts/default/112125676784526806'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14448562/posts/default/112125676784526806'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://church--of--satan--archive.blogspot.com/2005/07/blog-post_112125676784526806.html' title='شیطان در کنار ماست'/><author><name>church--of--satan--archive</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17408816499285959445</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry></feed>
